قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

620

تاريخ الفي ( فارسى )

خود ايمن دارى و جانب جميع مسلمانان على العموم رعايت كنى . چون اين سخن به سمع معاويه رسيد قيس را نيز امان داد . بعد از آن امام حسن نزد معاويه آمد و با او بيعت كرد . معاويه گفت : برادر خود ، حسين ، را بخوان تا او نيز بيعت كند . كس به طلب امام حسين رفت . ايشان ابا و امتناع نموده نيامدند . امام حسن فرمود : اى معاويه دست از برادرم حسين باز دار و او را بر بيعت خود اكراه مكن كه او به بيعت من مطلقا راضى نيست ، چه جاى آنكه خود بيعت كند . او هرگز با تو بيعت نكند تا او را بكشند ، و او را نتوان كشت تا اهل بيت او را نكشند . اگر تمامى لشكر شام بر سر او جمع شود بيعت حسين با تو صورت نبندد . معاويه چون از امام حسن اين قبيل سخن شنيد از طلب امام حسين ، عليه السّلام ، دست بازداشت . روايتى آنكه چون امام حسين ، عليه السّلام ، از بيعت معاويه امتناع نمود امام حسن او را زجر نموده تكليف نمود تا بيعت كرد . اماميهء اثنى عشريه اين روايت را مسلم ندارند ؛ و العلم عند اللّه . بعد از آن معاويه به طلب قيس بن سعد فرستاد تا بيعت كند . قيس ابا نمود . پس امام حسن قيس را بخواند و نصيحت كرد و گفت : مصلحت در اين است ، برو و با معاويه بيعت كن . قيس گفت : اى پسر رسول خدا تو را در گردن من حق بيعت است و من ربق بيعت از گردان خويشتن بازنتوانم كرد ، مگر كه تو آن ربقه را از گردن من جدا كنى . امير المؤمنين حسن ، عليه السّلام ، گفت : تو را از بيعت خويشتن بحل كردم و روا مىدارم كه با معاويه بيعت كنى ؛ چه من با او بيعت كردم . چون امير المؤمنين حسن ، عليه السّلام ، قيس را بسيار به بيعت معاويه مبالغه نمود قيس از روى اكراه آمده با او بيعت كرد . « 1 » معاويه گفت : اى قيس ! من نمىخواستم كه اين كار مرا مسلّم گردد و تو زنده باشى . قيس گفت : من هم نمىخواستم كه تو خلافت كنى و من زنده باشم . جماعتى كه حاضر بودند ايشان را تسكين دادند تا آنكه غضب هردو جانب فرونشست و كار خلافت بر معاوية بن ابى سفيان قرار گرفت . در تاريخ ابن اعثم كوفى مسطور است كه روز ديگر امام حسن به وجه سنّت سلام نزديك معاويه آمد . چون مجلس از معارف و اعيان كوفه و شام پر شد معاويه روى به امام حسن كرد و گفت : يا ابا محمّد ، جوانمردى كردى ؛ كه تا جهان بوده هيچ‌كس نكرده و همانا تا جهان باشد كسى ديگر مثل اين جوانمردى نكند و اين نوع جود و سخاوت از خاندان نبوّت عجب نيست .

--> ( 1 ) . روايتى ديگر حاكى از اين است كه قيس ، پس از دريافت نامه‌اى سفيد ممهور به مهر معاويه جهت نوشتن شرايط خود براى مصالحه ، با وى بيعت كرد ؛ - العبر ، ج 1 ، ص 643 .